قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
427
تاريخ الفي ( فارسى )
گفت : اى ابو هريره ! توئى آنكه با دشمنان او دوستى پيش گرفتهاى و با دوستان او دشمنى پيش گرفتهاى و با دوستان او دشمنى اظهار كردهاى . پس ابو هريره نفسى سرد برآورد و گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . امّا معاويه از شنيدن اين مقال صدق مآل از حال خود متغيّر شد و گفت : اى اصبغ ! كلام خود از ما بازدارد كه اهل شام را از طلب خون عثمان نمىتوانى فريفتن ؛ چه ، او مظلوم كشته شد . كاشكى بدانستمى كه به رسالت آمدهاى يا به شفاعت . امّا چون خبر منع آب فرات به سمع اشرف امير به حقّ رسيد عبد اللّه بن بديل الخزاعى « 1 » را - كه در زمان فاروق فتح اصفهان به دست او شده بود - پيش معاويه فرستاد و گفت : امير المؤمنين مىفرمايد كه اگر من پيش از تو بدين آب مىرسيدم آب از تو منع نمىكردم . چيزى كه حقّتعالى بر همهء خلايق حلال كرده ، منع بر تو حرام است . پس اصحاب رسول را ، صلّى اللّه عليه و آله ، بگذار تا آب بخورند تا بنگريم كه عاقبت اين كار به كجا مىرسد . و بدان كه امر قتال در شهر الحرام بغايت دشوار است . بترس از آنكه ابتداء مكروه از تو باشد . معاويه در منع آب اصرار نمود . عبد اللّه گفت : گمان مبر كه امير المؤمنين على از گرفتن آب عاجز است ، ليكن بر تو حجّت الزام مىكند . پس عبد اللّه بازگشت و ما جرى بينهما را تقرير نمود . امير المؤمنين ابن عباس را گفت : خون ريختن امرى صعب است ، ما دام كه به كرّات حجّت بر ايشان نگيريم قتال نكنيم . پس از آن بشير بن عمرو بن محصن الانصارى « 2 » - كه در جميع وقايع مثل بدر و احد و بنى قريظه و [ بنى ] نضير و خندق و فتح مكّه و غير آن با حضرت رسالتپناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، حاضر بود - با شبث بن ربعّى ، « 3 » شريح بن هانى ، معقل بن قيس ، احنف بن نعيم بن هبيره و صعصعة بن صوحان را پيش معاويه فرستاد تا نصيحت كنندش و حجّت بر وى الزام نمايند . « 4 » چون ايشان پيش معاويه رسيدند گفتند : اى معاويه ! با آب با ما جوانمردى كن پيش از آنكه
--> ( 1 ) . نصر بن مزاحم ، صعصعة بن صوحان را به عنوان رسول على ( ع ) نزد معاويه معرفى مىكند ؛ - پيكار صفين ، ص 219 . نيز ؛ نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 171 . ( 2 ) . وى ابو عمرهء انصارى است و گويند نامش بشر يا بشير بوده . او همسر دختر عموى رسول اللّه ( ص ) مقوّم بن عبد المطّلب بود ؛ - الإصابه ، ص 801 و 805 . ( 3 ) . م : شبث بن ربعى . وى نمونهء تمامعيار سياستپيشگان و دغلبازان آن روزگار بود . بعد از رحلت رسول اللّه ( ص ) در زمان ردّه مؤذن سجاح بن منذر بود كه ادعاى نبوّت مىكرد ، همراه شورشيان عثمان را در محاصره داشت ، در نبرد صفّين در كنار على ( ع ) بود ، در زمان يزيد يكى از نامهنگاران و دعوتكنندگان امام حسين ( ع ) به كوفه بود ، بعد همراه سپاهيان ابن سعد به كربلا آمد و به پاداش كشتن امام حسين ( ع ) شرطهء كوفه شد ، سپس همراه مختار به خونخواهى حسين بن على ( ع ) قيام كرد ، و سالى بعد همراه مصعب به جنگ مختار آمد ؛ - تاريخ تحليلى اسلام ، ص 176 و نويرى نام او را به عنوان « فرمانده جنگ » لشكر خوارج ذكر كرده است ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 210 . ( 4 ) . نصر بن مزاحم فقط بشير بن عمرو بن محصن انصارى ، سعيد بن قيس همدانى و شبث بن ربعىّ را به عنوان رسولان معرفى مىكند ؛ - پيكار صفّين ، ص 255 . نيز ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 173 .